تبليغاتX
درسی و عشقی - پرواز

درسی و عشقی

**برخی تصاویر به دلیل کوچک بودن قالب به طورکامل قابل رویت نیستنددر صورت تمایل برایتان ارسال می شود**

باز مثل هر روز گوشه ای نشسته ام و در افکار خود غوطه ور شده امخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir.انگار در دنیایی پر از خلا به دنبال گمشده ای می گردم. می گردم و می گردم و باز می گردم...خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir.اما در این دنیای پر از خلا به دنبال چه می گردم که بتواند تنهایی ام را پر کند؟به زندگی امیدوارم کند و به لحظه لحظه های زندگی ام معنای دوباره ببخشد...؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

یاد آن روزهای نوجوانی می افتمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir که فارغ از هر گونه دغدغه کارهایم را به خوبی و با موفقیت انجام می دادم و به آینده ی خود امید بسیاری داشتم , همچون پرنده ای که که در کنار والدین از همه ی نعمت ها برخوردار است و اوقات خود را به خوشی سپری می کند و دنیا را زیر بال های خوش رنگش می بیند به این سو و آن سو پرواز می کردم و هر روز اوج می گرفتم , آن چنان که هر روز بیش تر از روز پیش خود را به خدای خود که همچین زندگی شیرینی را به من ارزانی کرده بود نزدیک و نزدیک تر می دیدم.

 اما امروز دیگر آن پرنده ی تیزپر و خوشبخت نیستم , آری اکنون پرنده ای هستم مهجور و زخم دیده که به دست روزگار درشت خو به زندان قفسی بس تنگ و تاریک افکنده شده امخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir و روز به روز با اینکه هنوز در اوج جوانی ام,پیر و پیرتر می شوم. انگار منتظر یک وجود والاتر هستم که مرا از این قفس برهاند و در این روزهای بحران و درماندگی شوق پرواز را در وجودم زنده کند و یاریم دهد که پس از این دوران نقاهت پرواز کنم و باز به آن اوج برگردم.

 تنها همدمی که دارم این قلم باوفای من است که از دیرباز تاکنون با من است و حتی در این روزگاران که زمین و زمان بر من پشت کرده است رشته های از هم گسیخته ی افکارم را به هم می بافد و تار و پود نوشته هایم را می سازد.یاد آن روزهایی که جز به خوشی نمی نوشت بخیر!شاید او نیز دلش برای بازیگوشی روی صفحه ی سفید دفترم تنگ شده است...!

 در این قفس که جز خود و قلم باوفایم کسی را ندارم از چه کسی طلب آزادی کنم؟ شاید راز نجات من در خودم نهفته است مگر جز این است که انسان خلیفه ی خدا بر روی زمین است؟ مگر جز این است که خدا از روح خود در من دمیده است؟ پس چرا خلیفه ی خدایی که تدبیر همه ی امور جهان در دست اوست در اداره ی خود و کارهای خود عاجز باشد؟

 آری آن وجود والاتر کسی است که در وجود من نهفته است , کسی که به من نزدیک تر از خودم است , کسی که از رگ گردن به من نزدیک تر است...

 آه! وای بر منخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir که این همه مدت از وجود خدای خود غافل بوده ام و یاد او در زندگی ام کمرنگ شده بود...خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 چشمان خود را می بندم و به حال دل غافل و درمانده ام اشک می ریزم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irو اکنون با کسی که از خودم به من نزدیک تر بود و من او را در دنیایی پر از خلا می گشتم راز و نیاز می کنم....

                                                                 خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

                                                                  

 چشمانم را باز می کنم....نمی دانم چند وقت است که چشمه ی اشکم می جوشد و بر گونه هایم جاری است.دیگر آن حصار قفس را در اطراف خود نمی بینم,احساس می کنم تمام سنگینی ام در اشک هایی که ریختم و سخنانی که در خلوتم به خدایم گفتم جمع شده بودند. احساس سبکی می کنم. گرد بال هایم را در زلالی آب وضو می گیرم و باز به سوی او که خالق من است پرواز می کنم....

 

پرواز 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت12:58 PMتوسط وحید | |