تبليغاتX
درسی و عشقی

درسی و عشقی

**برخی تصاویر به دلیل کوچک بودن قالب به طورکامل قابل رویت نیستنددر صورت تمایل برایتان ارسال می شود**

این مطلب رو به افتخار عزیزترین خواننده ی وبلاگم می نویسم و ایشون کسی نیست جز.....

عزیز دلم , داداش گلم , حسن گلم

از بدو افتتاح وبلاگ این آرزوم بود که حسن داداشم بیاد وبلاگم اما نمی تونستم خودم بهت بگم که بالاخره اومدی و 

وقتی کامنتتو دیدم در مرز انفجار بودم.......که خوشبختانه تیم خنثی کننده به موقع رسید!

داداشی , همیشه مثل یه ماهی چوچولویی بودم که تو اقیانوس مهر و محبتت غوطه ور بودم و خودتم می دونی اگه یه روزی(یه روزی) از این اقیانوس بندازیم بیرون طاقت می آرم....! اما مثل همه ی ماهی ها فقط برای مدت خیلی کوتاهی و بعده این مدت غزل خداحافظی رو در قالب یه کنسرت تو بزرگترین سالن تهران خواهم خواند!!

خیلی دوستت دارم.....خیلی بیشتر از اونکه بتونی فکرشو بکنی و دلم برات تنگ شده.1

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت8:5 PMتوسط وحید | |

بالاخره این طلسم شیکست و ما آپدیت کردیم.....خدا رو شکر

ممنون از اینکه تو این مدت که نبودم و سرگرم درس بودم با کامنت هاتون خفه ام کردین و بهم امید دادین!

دقیقا" ۱ ماه و ۲۳ روزه که آپدیت نکرده بودم و از این بابت خیلی متاسفم.خیلی مطلبا از دست دادم و خیلی مناسبت ها تو این مدت بود که باید راجع بهش می نوشتم.....

حالا.....

گذشته گذشته....

کنکور رو هم به سلامتی دادیم بدک نبود اما اصلا" راضی نیستم امیدوارم امسال از یکی از سه رشته ی دلخواهم( پزشکی/دندانپزشکی/داروسازی) قبول شیم و بریم پی آینده مون حالا اگه حکمت خدا بود که امسال از این رشته ها قبول نشدم می مونم برا سال بعد....

دلم خیلیییییییییییی برا مدرسه و همکلاسی هام تنگ شده و تنگ خواهد شد

می خوام یه عکسی رو که تو کلاس گرفتیم رو بذارم ببینین(البته ببخشین که همه خواب آلود و با سر و وضع بد! هستیم چون هم غیر منتظره بود و هم سری صبح هستیم و....)

این عکس بعده کلاس ادبیات گرفته شده.دبیر ادبیاتمون آقای منافی بودن که تو تصویر با هم وایسادیم و  دبیری حاذق و خییییییییییییلی دوست داشتنی و خوش صحبت و مهربون و ....(هر چی بگم کم گفتم) هستن.

منتظر پست های بعدی باشین.my class

راستی بابت وضع صندلیا باید بگم.....

مدرسه ی ما بهترین و بزرگترین و مجهزترین مدرسه ی استانه اما..... جمهوری اسلامیه دیگه!

(خودم قسمت صندلیها رو نبریدم تا ببینین!)

در ضمن ما تو کلاس ۲۱ نفر بودیم که بقیه عین بچه ها دویدن حیاط برا زنگ تفریح

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت7:26 PMتوسط وحید | |