|
سلام خواننده ی گرامی ( نه از اون خواننده هاااا) ببخشین چند روزه نیستم(و چند روزی هم نخواهم بود) چون فعلا" دارم با "از شما بهتروون" ها سر می کنم!! نمونه هایی از " از شما بهترون" ها : ریباس-آدولت کلد(adult cold)-استامینوفن-گایافنزین-سفالکسین500 (آموکسی سیلین 500) و مخصوصا" مخصوصا" بخور. البته هنوز از آنتی هیستامین (به دلیل خواب آوری وحشتناکش) و آمپول (به دلیل
درد وجدان داره خفم میکنه.....
الآن نمی تونم بنویسم بعدا" می نویسم...
سلام ;اول این خبر رو می دم که عذاب وجدان بر طرف شد و بعد به شرح ماجرا می پردازم: ماجرا از این قراره که شنبه گذشته حدود ساعت 16:20 همسایه مون که خیلی خیلی آدم خوبی بود و خیلی دوسش داشتیم(شاید بشناسینش:آقای حسین(موسی) صادقزاده که بازنشسته ی آموزش و پرورش بود و تو مدارس دخترونه دفتردار بود) حین شستن ماشین سکته ی قلبی کردن و چند نفر از جمله مهندس بدلی که داشت می اومد خونه ما تا ریاضی کار کنیم می بیننش و می ذارنش ماشین همسایه منم تقریبا" این موقع ها رسیدم و تا من رسیدم گذاشتن ماشین و رفتن.... بعد ما رفتیم خونه و داشتیم ریاضی کار میکردیم که 20 دقیقه بعد مامانم اومد و گفت: فلانی فوت کرد تا اینجا مشکلی نداشتم و فقط نا راحت بودم (چون فکر می کردم تو بیمارستان تموم کرده) ولی از مامانم شنیدم که یکی از همسایه ها گفته بود که اون مرحوم همون موقع که تو کوچه بوده تموم کرده بود....از وقتی که اینو شنیدم دیگه دیوونه شدم و عذاب وجدان اومد سراغم و دیگه می خواستم واسه خلاص شدن از این عذاب وجدان خودم رو بکشم و همش به خودم می گفتم(وجدایم بهم می گفت:) تو میتونستی نجاتش بدی و تو باید زود می رسیدی و CPRش می کردی و ....... و یکی-دو روز همین حال بودم بعد اینکه شنیدم نه بابا تو ماشین و بغل دخترش فوت کرده یه کم آروم شدم و ... الآنم کاملا" حالم خوبه.(فقط 1 کم سرماخوردم که اونم فدای سر شما!!)
بازم مثل همیشه همشهریمون هرکول گل کاشت.واقعا" چیزی نمی تونم بگم....
۷-۶ تا عکس بعدیش رو هم اینجا ببینین.
همونطور که میدونین دیروز(۸ آذر) تو مدارس مانور زلزله بود......شاید تصاویری تو تلویزیون از این مانور دیدین و به احتمال ۵/۶۴ ٪ !! این مانور تو مدرسه شما هم به طور نمادین و برای آماده شدن برای زلزله ی واقعی اجرا شد..... حالا بشنوین از مانور زلزله تو مدرسه ما: حدود ساعت ۸ مربی پرورشی!!! اومد و گفتش که:بین ساعت ۱۰-۹:۳۰ (اگه درست خاطرم باشه) آژیر به صدا در می آد و برای طبیعی جلوه دادن مانور دقیقا" وقت زدن آژیر رو اعلام نکردن و از رادیو پخش می کنن و ما هم مستقیما" پخش می کنیم!!!!! (اینجاش خیلی جالبه:) بعد ناظممون اومد (ساعت ۹:۳۵) گفتش که بچه ها وقتی آژیر رو زدن نمی خواد کاری بکنین!!! فقط بشینین رو صندلستون و احساس کنین که زیره میزین!!!!!!!! خلااااااااااصه:آژیر رو هم که زدن(کلاس زبان و ادبیات فارسی) معلممون گفت خوب بچه ها درس رو ادامه بدیم نظرتون چیه؟ما هم گفتیم موافقیم(البته من یه جیغی کشیدم!!!-جدی میگما بعد که شب اخبار رو دیدم کلی خندیدم و روده بر شدم از خنده!!! گفتم این کجا و آن کجا!!!
بنشینم شب تاریک به امید سحر غرق ظلمت خیره بر نور قمر ماه من امشب بیا زود برو آید سحر سر دل گویم به آن باد صبا کاید سحر همدمم بودی همیشه ماه من در هر سفر پس بیا باش برایم تا ابد تک همسفر گویم این درد گران گوش بکن ای همسفر مانده ام دور ز یارم ظهر و عصر و هر سحر بنویس ای قلمم تا که شود این شب سحر هر نفس گوید لبم اسم قشنگت ای سحر ***دوشنبه ۱۲/۴/۸۵ ساعت ۰۰:۴۵ بامداد***۱ شعر واسه کسایی که شعر اینجوری خواسته بودن.مخصوصا" مهدی داداش
شنیدین این خبر جالب رو که.....(حتما" شنیدین!!) <<<~~~~~~~~~~~اگه نشنیدین یه کلیک کنین
|
About![]()
بنده وحید برزگری متولد 20/1/1368,اهل شهر زیبا و دارالارشاد اردبیل و Archivesدی 1387آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 Links
....عشق گیــــــــتار
کلام اول(حتما" بخوانید) |