تبليغاتX
درسی و عشقی

درسی و عشقی

**برخی تصاویر به دلیل کوچک بودن قالب به طورکامل قابل رویت نیستنددر صورت تمایل برایتان ارسال می شود**

باید به اطلاع شما بازدید کنندگان و دوستای گرامی عرض کنم که همه جور مطلب درخواستی پذیرفته می شه!!

منظور از همه جور مطالب,همه نوع مطلب اعم از علمی(تو هر زمینه)-ادبی-هنری-اعتقادی-اظهار نظر ÷یرامون هر موضوعی و ..................

اینم 1 عکس با حال واسه کسایی که مثل خودم عشق ماشین دارن:

راستی:به دلیل کیفیت بالا و اندازه ی تصویر ذیل برای دیدن کامل تصویر,آنرا save کرده و حالشو ببرین! 2q2qzc_th.jpg

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت9:40 PMتوسط وحید | |

48mrx2g_th.gif

حتما" شما هم این حرفا رو خیلی شنیدین و بکار بردین که:رو اعصابم راه نرو!! یا اعصابم خط خطی شد!!! یا اعصابم داغونه!!! یا ....

چیه این اعصاب که این همه استفاده می شه؟ بله این تصویر ۱ سلول عصبی(نورون) هستش که روش راه رفته می شه و خط خطی می شه و ....

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت11:20 PMتوسط وحید | |

mkuhc_th.jpg

 انسان از بدو خلقت هر چی پیشرفت داشته مدیون نیمکره ی راست مغزشه.نمی دونم شنیدین یا نه که این آقای اینشتین موقع تحصیلات ابتدایی دانش آموز ضعیفی بوده و حتی می گن تجدید هم می آورده(شاید هم مردود هم شده و من نشنیدم) خلاصه تو دوران تحصیل با مشکل مواجه بوده اما خلاقیتشبه دادش رسیده(می دونین که محل خلاقیت تو نیمکره ی راست مغزه) و واسه خودش شده اینشتین!!!

آقای اسحاق نیوتن هم تو ابتدایی ترک تحصیل کرده بوده(اینو مطمئنم و مدرک دارم) و فکر می کنم ایشون هم مثل پروفسور اینشتین خودش رو کشیده بالا!!!

شما هم می تونین....باور کنین.....فقط کافیه از نیمکره ی راست مغز استفاده کنین...

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت11:15 PMتوسط وحید | |

2dmibna_th.jpgبار دیگه قهرمون کشورمون و همشهری ما افتخار آفرید و  در مسابقات جهانی دومنیکن۳ مدال رنگین به ارمغان آورد واقعا" دس مریزاد.درسته که اینجا تند تند حسین جان رو می بینیم ولی دیدن حسین جان از تلویزیون زیر وزنه ی ۲۴۶ کیلویی یه چیز دیگه است.

به هر حال امیدوارم حسین جان سال های سال همینجوری هرکول جهان باشه و افتخار آفرینی کنه.

یاشا سین ائلیمون ایگیدلری یاشاسین آنا یوردیم آذربایجان.

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت0:53 AMتوسط وحید | |

اول از همه ببخشین که دیر آپ شدم بالاخره ماه رمضونه و از طرفی هم مدرسه و درس و مشق دست و بالم رو بسته.

بعد فرا رسیدن ماه رمضون رو تبریک می گم و امیدوارم از این ماه نهایت استفاده رو ببرین و تو این ماه که ۱۰ روزش گذشته هرررررررررررررر چی که خواستین از این سفره ی خدا که واسه مهمونی دعوتمون کرده وردارین ۱ ضرب المثل آذری می گه:قوناقون گولیندن کچن او یئسون بیر ایلینون خرجیدی. یعنی چی؟یعنی اینکه :اون چیزایی که مهمون از میزبان انتظار داره خرج ۱ سال میزبانه!!! واقعا" همین طوره.همین طوره؟ درسته که تو زندگی روزمره وقتی میزبان ۱ نفر مثل من و توه این ضرب المثل صحت داره ولی با اینکه کللللی خواسته داریم که انتظار داریم و دعا می کنیم خدا بهمون بده ولی آیا اگه خدا همشونو بهمون بده چیزی از خدا کم می شه؟؟؟ مسلمه که نه پس پیشنهاد می کنم هر چی که دوست دارین ازش بخواین از کوچیک تا بزرگ و چون خودش دعوتمون کرده قطعا" رد نخواهد کرد.در ضمن دعا می کنم که پرونده ی ۱ سالتون تو شب قدر به بهترین نحو ممکن نوشته شه.

 

از موضوع منحرف نشیم ۲ راه می خوام بگم که حتما" تو این ماه و ماه رمضون های بعدی ازشون استفاده کنین و لذتش رو ببرین و ما رو هم دعا کنین.

۱-مسواک زدن روی زبان پس از صرف سحری :آره درسته که تو نگاه اول عجیب و بی فایده به نظر می آد ولی کار سازه.احساس کردین(به جای دیدین) که وقتیروزه هستین و صبح از خواب پا می شین و تو دهنتون یه مزه ی بدی احساس می کنین که می خوایین با خوردن یا نوشیدن چیزی این مزه رو از بین ببرین؟ مسواک زدن رو زبون این مزه رو از بین می بره.امتحانش مجانیه وقتی بعد از سحری مسواک زدین رو زبونتون هم بزنین(البته مواظب باشین که مسواک رو زیاد عقب نبرین چون ممکنه گیرنده های گلوتون تحریک شه و...

۲-تلقین به تشنه و گشنه نبودن!!!:زیاد توضیح نمی دم فقط واسه ی اینکه از اهمیت تلقین مطلع شین یه حکایت جالب(جوک هم میشه اسمش رو گذاشت) که خیلی ازش خوشم می آد رو براتون تعریف می کنم تا خودتون قضاوت کنین:

یکی میره قطب جنوب و کلی لباس می پوشه و چندتایی هم پتو به خودش میپیچه تا سردش نشه و وقتی می رسه قطب در کمال نا باوری می بینه همه ی اهالی اونجا با لباسای خیلی نازک می گردن خیلی هم ریلکسن!!!!!  وقتی می بینه نه با این همه لباس بازم سردشه می ره از یکی از اهالی می پرسه:شما چتور با این لباسای نازک سردتون نیست در حالی که من با این وضعم هم دارم یخ می زنم؟ ..... طرف بهش می گه:خیلی ساده است ما تلقین می کنیم که سردمون نیست و می تونیم با این لباسا تو این سرما زندگی کنیم!!!!!...... آقا فرداش می بینن که یارو با لباس زیر افتاده و مرده!! می برنش کالبد شکافی و معلوم میشه که چی؟ اوووونقد تلقین کرده که گرما زده شده و مرده!!!

حالا دیدین تلقین چقدر مهم و کارسازه؟

امیدوارم خوشتون اومده باشه و ازشون استفاده کنین.

رمضان ماه صبر است و پاداش صبر بهشت است(رسول اکرم(ص))

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت5:24 PMتوسط وحید | |

یه نویسنده بزرگ (متاسفانه اسم ایشون یادم نیست) در باره ی موفقیت می گن:"وقتی فردی می خواهد بداند که در کاری موفق بوده است یا نه,باید ابتدا بسنجد که برای این کار چه چیزهایی را از دست داده و در مقابل چه چیزهایی به دست آورده است;اگر آنچه که به دست آورده ارزشمندتر از آنچه که از دست داده است باشد,می تواند مطمئن باشد که در آن کار موفق بوده است."

با استناد از سخن این بزرگوار اهل قلم و با توجه به اینکه هدف همه ی انسان ها موفقیت تو زندگیه(حالا موفقیت رو تو هر چی که می بینه باشه)و هر کاری که می کنیم می خواهیم در اون کار موفق باشیم;من هم مطالبی رو که به نظرم مفید بیاد و می تونه در برابر وقتی که واسه اومدن به این وبلاگ و خوندن مطالبش صرف می کنین ارزشمند باشه رو تو وبلاگ می نویسم و ازتون می خوام هر نظری که در مورد این مطالب داشتین و هر چیزی رو که با خوندنشون به ذهنتون خطور می کنه رو تو قسمت نظرات بنویسین(یه کم وقت واسه من بذارین مطمئن باشین تلف نمیشه) و بدونین با این کار ارزشمندترین تجارب رو در اختیارم می ذارین تا من هم در نوشتن این وبلاگ ,و با استفاده از نظراتتون که خیلی برام ارزش دارن(بیشتر از وقتی که واسه نوشتن بلاگ می ذارم) تو زندگیم موفق باشم.

منتظر نظرات و حرفای دلتون هستم.

هیچ ترتیبی و آدابی مجوی/هر چه می خواهد دل تنگت بگوی

+نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت5:27 PMتوسط وحید | |

اين وبلاگ به زودي به روز ميشود و شروع به فعاليت ميكنه .....

تو نيستي كه ببيني كه چگونه دور از تو

به روي هرچه در اين خانه است

غبار سرد بي اندوه بال گسترده است

تو نيستي كه ببيني

دل رميده من

به جز تو ياد همه را رها كرده است

غروب هاي غريب

در اين رواق نياز

پرنده ساكت وغمگين

ستاره بيمار است

دو چشم خسته من

در اين اميد عبث

دو شمع سوخته جان هميشه بيدار است

تو نيستي كه ببيني

 ((تا اين جا از استاد )

من امدم كه ببينم هر انچه ميگويي تو

از ان نسيم دل انگيز از ان هواي بهار

تمام خستگي ات ؛ ان ستاره بيمار

دوچشم خسته تو به ديگران هشيار

من امدم به در تو در ان شبي كه تو گفتي

من امدم و نشستم

تو امدي و گسستي

تو عهد من بشكستي

به گور من كه همان دم گذر كني گويي

محل انتظار تو نگار من اين است؟؟؟؟!!!!

تو نيستي كه ببيني

چگونه دور از تو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ولي عزيز من امروز چو اين سخن تو بگويي

زبان گشام از اين ته به نالهاي غريب

كه اين غروب غريب

هميشه شاهد بود

كه

من امده بودم تو نبودي 

من امدم تو نبودي

من امدم تو نبودي

            (شعر از دوست خوبم علی فرجی خیاوی)

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت5:17 PMتوسط وحید | |